آدمها

باز همکارم با حرفهاش ناراحتم کرد. من فقط میخواستم کمکش کنم تا به اون چیزهایی که می خواد برسه فقط همین. انسان موجود پیچیده ایه و کشف درون آدمها کار سختی هست. میگن اگر میخوای کسی رو بشناسی باهاش کار کن یا باهاش همسفر شو. اما به نظر من باز هم نمیشه آدمها رو صد درصد شناخت. البته گاهی در شرایطی خواست میشه پی برد اون آدم چطوریه اما نه کاملا صد در صد.

:)

دوباره نوشتن مثل یک چیز هیجان انگیز برایم شده است. نمی دانم از کجا شروع کنم. نمی دانم کلمات را چطور به دنبال هم ردیف کنم. مدتها از نوشتن فاصله گرفته بودم و حالا دوباره می خواهم شروع کنم. این مقدمه چینی برای این بود که بگویم زندگی جدید این وبلاگ دوباره آغاز شد.

!

آرام مي گويد: تو تا حالا عاشق نشدي؟ مي گويم: نه. مي گويد: دروغ ميگي. مي گويم: نه من تا به الان عاشق نشده ام. مي گويد: دلت مي خواهد عاشق شوي؟ مي گويم: عاشق شوم يا كسي را دوست بدارم؟ مي گويد: هر دو عاشق شدن و دوست داشتن. چيزي نمي گويم در واقع چيزي ندارم بگويم.

عشق مثل يك آبراه باريك است كه از يك اقيانوس بزرگ جاري شده و به پاي تك درختي رسيده است.مبدا آن بي انتهاست اما مقصد آن فقط يك نقطه است…

انتظار…

انتظار سخته خيلي سخت. سخته آدم منتظر چيزي يا كسي باشه. همينطور منتظر زل بزنه به روبروش و پيش خودش فكر كنه همين الانه كه انتظارم به پايان برسه. آدم بايد احمق باشه كه منتظر بمونه مثل الان من كه درست قيافه ام شكل احمقهاست. كه نمي دونم منتظر چي هستم.انتظاري عبث…
خيلي احمقم خيلي زياد… داره دلم براي خودم مي سوزه…