خسته و سنگين است گامهاي ذهن بيمارم. با هر قدم آب مي شوم درون روزهاي هفته و گم مي شوم ميان كلمات. كلمات را نگاه مي كنم و جمله مي سازم و آن زمان كه مي خواهم به زبان بياورم انگار همه كلمات فرار مي كنند از من. چنگ مي زنم و تكه تكه مي كنم خودم را  شايد قفل اين زبان را بشكنم، نمي شكند….
تنهايي را با يك تبسم و يا يك سلام مي توان شكست اگر سكوت تكه هاي شكسته را بند نزند….
نمي خواهد كسي را اذيت كند ولي اذيتشان مي كند و بعد توي چشمان خودش زل مي زند و مي گويد:” لعنتي… لعنتي… آدم شو…”
 اگر خورشيد طلوع كند…….

2 دیدگاه در “

  1. دوست نازنين
    تو هيچ گاه باعث اذيت كسي نمي شوي. تو كه روح لطيف و دوست داشتني ات را دوست دارم. اخر چطور ممكنه است باعث ازار كسي بشوي. اين ما هستيم كه كم طاقت شده ايم اين روزها و انقدر قوي نيستيم كه حتي براي چند دقيقه شانه هايمان ستون محكمي بشوند زير سرت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *