آيا مي توانم؟؟؟

وقتی تاریکی به پایان رسید مرا پیدا کن. من تورا در آغوش می گیرم چیزی نمیخواهم جز اینکه تورا آنجا ببینم. شاید امشب، با هم به یک جای دور پرواز کرديم و قبل از صبح گاه ناپدید شديم… اگر تنها شب بتواند تورا جایی نگه دارد که بتوانم تورا ببینم و اگر نگذاري از اين رويا بيدار شوم. رويايي كه حقيقت ندارد، ولي مال خودمان است مال من و تو… ما بيدار نمي شويم. شايد امشب، من و تو با هم به يك جاي دور پرواز كنيم و قبل از صبح گاه ناپديد شويم…
بايد بروم به باغ سيب و سيبهاي زرد را گاز بزنم. تا دوباره دوست داشتن را به خاطر بياورم.

Je parle d’un jardin
Je reve

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *